تبليغاتX
دلتنگيهام...
باران را دوست نداشت... همیشه باران وقتی می بارید که او پر از گریه بود... گریه را دوست نداشت...
خیانت تنها این نیست كه شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست كه دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری كردن اشك بر دیدگان معصومی باشد
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:44  توسط سپیده پیراینده  | 

دلم گرفته از آدمایی که می گن دوست دارم اما خودشون معنی شو نمی دونن. از آدمایی که می خوان مال اونا باشی اما خودشون مال تو نیستن!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 22:1  توسط سپیده پیراینده  | 

زخمی بر پهلویم است و خون می چکد و خدا نمک می پاشدو من پیچ می خورم و تاب می خورم و دیگران گمانشان که می رقصم !!! من این پیچ و تاب را و این رقص خونین را دوست دارم چون به یادم می آورد : که سنگ نیستم چوب نیستم خشت و خاک نیستم که انسانم ... .
خداوندا بادا که بیشتر در پی تسلی دادن با شم تا تسلی یافتن در پی فهمیدن با شم تا فهمیده شوم در پی دوست داشتن با شم تا دوست داشته شدن چه با دادن است که می گیریم با فراموش کردن خویش است که خویش را باز می یابیم با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم و با مردن است که به زندگی بر انگیخته می شویم
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 16:40  توسط سپیده پیراینده  | 

گاهی مسیر جاده، به بن بست می رود گاهی تمام حادثه، از دست می رود گاهی، همان کسی که دم از عقل می زند در راه هوشیاری خود مست می رود گاهی، غریبه ای، که به سختی به دل نشست وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود اول، اگر چه با سخن از عشق آمده آخر، خلاف آنچه که گفته است، می رود
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 12:20  توسط سپیده پیراینده  |